Dαяκ ωøяłđ
پســـ ــ ـ ـ ـتـــ ــ ـ ـ تنهایــ ــ ـ ـ

1395/06/27 | 11:49






سلام دوستان.به دنیای من خوش اومدید.دنیایی از تنهایی.دنیایی پر از تاریکی،خیانت و دلتنگی.دنیایی که همه به فکر خودشونن.فقط بعضیا  هستن که به فکر بقیه هستن که آخر از تنهایی میمرین.من جزء اون بعضیا هستم.اسم من کاترینه.کاترین سالواتور.تو وب قبلیم من خیلی شاد بودم اما الان نیستم.اینجا من داستان هم مینویسم.داستان زندیگیم رو،داستان سرنوشتم رو،داستان تنهاییم رو.امیدوارم تو این دنیای پر از تنهایی بهتون خوش بگذره البته اگه قوانین رو رعایت کنین:

1-تهمت نزنید

2-توهین نکنید

3-به نظرات همگی احترام بذارید.

4-دعوا ممنوع

5-کپی«طی هر شرایطی»ممنوع

خب برید و از تنهایی این وب لذت ببرید

به این وبلاگام حتماً سر بزنید










مطلب رمز دار : (Diabolik lovers manga Prequel (ch1

1399/01/11 | 02:04


این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.






Diabolik lovers manga preqeul

1399/01/11 | 02:01 | send in: •°o.O мαηgα O.o°• ۩☣☠SΛҠΛMΛҠĪ☣☠۩



ســــــــــــــــــــلام

نویسنده گشادتون بعد قرنی اومــــــــده

ولی دست پر اومــده

خب خب سال 99 شروع شده


و برای فنای دیابولیکی چی بهتر از شروع کردن سال

 با مانگای انیمه اس؟


خیلیاتو رو دیدم که از اینکه یویی اینقدر شل وله


 گله دارید ولی توی مانگا اینطور نیستundefined


خودتون بخونید دیگه چیزی نمیگم تا مزش نپره

پ.ن1:هرکی رمز رو خواست خبر بده

پ.ن2:پستای دیگه هم در راه میباشن






برای پرنسس مرموز

1399/01/4 | 23:26


پرنسس،من مانگا رو خوندم و بررسی کردم
میتونی پستش کنی ^-^
بابت تمام زحمتی هم که کشیدی ممنونم
آریگاتو بیب






unwanted

1399/01/1 | 22:58 | send in: ۩♥♫Loneliness♫♥۩








عید نوروز مبـــــــــــــــــــــارک

1399/01/1 | 22:56 | send in: ••¤(`×[¤Eʋҽɳƚ¤]×´)¤••


سلام بچه ها

عیدتون مبارک

عیدیتونو قبل از این پست دادم همونطور که مشاهد میکنین

دلم براتون یه ذره شده

تو این مدت که نبودم خیلی فک کردم.دیدم تا حدی راهو اشتباه رفتم

من فکر میکردم که دارم اوضاع رو تغییر میدم اما هیچکاری نمیکردم

از طرفی باید برای کنکور بخونم که خودتون خوب میدونین یعنی چی!یعنی جز کتاب نباید هیچی دستم باشه

اما من این طور آدمی نیستم برخلاف کاترین توی رمانام،من اونقدرا خرخون نیستم یا شایدم اونقدر قوی

ولی رویامم از دست نمیدم،حداقل تو قلبم.

رویای اینکه یه نویسنده شم،یه وبلاگنویس،یه پزشک که به همه کمک میکنه اما باید همه رو هندل کنم.همین جوری نمیشه که

برای همین اولویت بندی کردم.1-کنکور،درصد اهمیت=95%  2-نویسندگی،درصد اهمیت=3%  3-اوتاکویی،درصد اهمیت=2%

خواهش میکنم فحش کشم نکنین.واقعیت اینه!کنکور 1400 سرنوشت سازه و من باید توش سربلند شم.راستش همونطور که گفتم من مثل خواهرم قوی نیستم تا بتونم 3 بــــــــــــــــار کنکور بدم،میفهمین؟3 بــــــــــــــــــار!!!

به همین خاطر حضورم کمتر میشه.میدونم دردناکه بیشتر برای خودم اما خب حقیقتاً باید یکاری کنم

توی تایم های استراحتم هم مینویسم،شاید باورتون نشه ولی این (آنچه گذشت) رو پشت کتاب دینیم نوشتم!!!

پس حضور کم منو رو به بزرگی خودتون و به رحمت انیمه ببخشید.

دوستتون دارم،امیدوارم روزی برسه که بتونم تمام این لقب ها رو رسا به همه بگم( جراح قلب و عروق،نویسنده مشهور،اوتاکوی دیوانه)

تا پستای بعدی به امید دیدار







انگیزه...

1399/01/1 | 22:55 | send in: ۩♥♫Loneliness♫♥۩








آنچه در«قربانی سرنوشت» گذشت...

1399/01/1 | 22:53 | send in: Tнє νιcтιм'ѕ ƒαтє


آنچه گذشت:

داستان ما از آنجایی شروع شد که کاترین یتیم با پسری آشنا شد که خبر نداشت قرار است سرنوشت تیره ای را برای او به رقم بزند.او کسی نبود جز سوبارو ساکاماکی،ششمین شاهزاده خون آشام ها.این آشنایی پلی بود سوی حقایقی که شاید برای کاترین چندان خوشایند نبود.او در این حین که به این حقایق دست یافت،چیزهایی را هم از دست داد مانند بسیاری از دوستانش و باعث دردسر خیلی ها شد.کرولاین(بهترین دوست دوران دبیرستانش)به خون آشام تبدیل شد و بعد از مدتی ناپدید شد.بانی مجبور به آشکار سازی چهره حقیقی اش شدو صد البته باعث زنده شدن دشمنی دیرینه خاندان ساکاماکی با خاندان تپس شد،خاندانی که از ساکاماکی ها نفرت داشتند و باعث درگیری هایی هم در این بین شد.اما این حقایق چه بودند که جز دردسر فایده دیگری نداشتن؟

1-مادر کاترین(الینا سالواتور)ساحره ای بود که تمام سعی خود را کرد تا کاترین را از همزاد خونخوار خود (یویی) در امان نگه دارد

2-پدر کاترین(کول سالواتور)شکارچی خون آشام بود و از بخت بد موروثی بود و نفر بعدی که باید شکارچی میشد برادر کاترین،دیمن بود

3-کاترین از بدو تولد،دارای قدرت های خدادادی بود که باعث میشد لقب نامیرا را به او بدهند البته اگر به قدرت هاییش مسلط میشد

این حقیقت آخر باعث شد تا خواهان این قدرت نیز در صحنه حاضر شوند تا آن را به چنگ بیاورند.خاندان موکامی یا به عبارتی موش های آزمایشگاهی کارل هاینز،آنان پا به عرصه گذاشتن تا با قدرت کاترین خود را از بند این جلد هیولایی نجات دهند اما انگار بهترین دوست دوران کودکی کاترین،زودتر متوجه این قضیه شد چراکه تمام تلاش خود را کرد تا از کاترین محفظت کند و به او کمک کند تا به قدرت هایش مسلط شود اما سرنوشت برای او خواب دیگری دیده بود.از طرفی تهدید های موکامی ها به کاترین فشار می آورد از طرفی رفتار های شیطانی لایتو با او.لایتو ساکاماکی،پنجمین شاهزاده خون آشام ها،که علاقه زیادی به آزار و اذیت کاترین داشت و با او همچون عروسک رفتار میکرد.حقیقتاً کاترین آچمز شده بود اما با قتل دوستش نانامی توسط موکامی ها و ربوده شدن برادرش توسط آنها،او خود را تسلیم موکامی ها کرد.اما در و پنجره های عمارت موکامی که همچون قفسی بود برای کاترین نمیتوانست مانع عشق کاترین و سوبارو شود و زمانی که کاترین تصمیم گرفت تا خود را از بند این هیولاها نجات دهد با اینکه یکی از آنها نیز به او کمک میکرد،موفق نشد و به صورت عینی زندانی شد،در اتاقی که طلسم آن را خود شیطان هم نمیتوانست آن را بشکندنبود کاترین،باعث شک الیزابت و اهالی عمارت ساکاماکی به خصوص سوبارو شد و آنان سعی کردند با جادو با او ارتباط برقرار کنند.تنها راه ارتباطی با کاترین دنیای ارواح بود و برگزیده این سفر،لایتو بود،کسی که از نبود کاترین چندان شاد نبود.او این سفر را آغاز کرد اما خون آشام بینوا نمیداسنت این سفر حکم یه تله را هم برای او داشت،تله ای که الیزابت طرح کرده بود و موفق هم شده بود.تله ای که میتوانست لایتو را تا ابد در گذشته تاریکش گیر بیندازد.







تو شبیه اِمایی اگر...

1399/01/1 | 22:46 | send in: ♫♩❀✮Ƒυη✮❀♩♫








ما VS اونا

1399/01/1 | 22:43 | send in: ♫♩❀✮Ƒυη✮❀♩♫








تفاوت یویی با قربانیای قبلی

1399/01/1 | 22:41 | send in: ♫♩❀✮Ƒυη✮❀♩♫ ۩☣☠SΛҠΛMΛҠĪ☣☠۩


یویی:*هنتای*

دخترای قبل از یویی:

دختر:نه نه نه نه نه نه نه نه

آیاتو:هـــی نیشای من حتی پوستتو لمس نمیکنن

مدتی بعد...

آیاتو:کاناتو،یه عروسک دیگه

کاناتو:حمله قلبی؟

آیاتو:آره ._.







انتخاب...

1399/01/1 | 22:37 | send in: ۩♥♫Loneliness♫♥۩


آدمایی رو انتخاب کن

که انتخابت کنن!







آداب و رسوم ژاپنی

1399/01/1 | 22:34 | send in: ƒαcт


برو ادامه هانی







بازی....

1399/01/1 | 22:33 | send in: ۩♥♫Loneliness♫♥۩








علت اصلی اسیر شدن کریستا در برچ

1399/01/1 | 22:30 | send in: ♫♩❀✮Ƒυη✮❀♩♫ ۩☣☠SΛҠΛMΛҠĪ☣☠۩


یه نفر:کارل هاینز،کریستا همیشه آخر داستان تخت بالایی رو بر میداره

کریستاره:آرهههه!پسر عمو ببین!این خیلی بلند و باحاله!مثل برج میمونه

چندین سال بعد....

کارل هاینز:خودش خواست







وقتی یکی پتانسیل اوتاکو شدن داره

1399/01/1 | 22:29 | send in: ♫♩❀✮Ƒυη✮❀♩♫








1 2 3 4 5 6 7 ...


ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو