تبلیغات
Dαяκ ωøяłđ - «23» ƬӇЄ ƔƖƇƬƖM'Ƨ ƑƛƬЄ

«23» ƬӇЄ ƔƖƇƬƖM'Ƨ ƑƛƬЄ

یکشنبه 30 مهر 1396 09:23 ب.ظ

نویسنده : ҠΛƬŔĪИ SΛĿѴΛƬ♡Ŕ
موضوع مطلب: The victim's fate ¡


یوهو قسمت جدید

این قسمت باحال بید البته از نظر خودم

تعداد نظر خواسته شده هم 40 تاس

وای به حالی کسی که تکراری بده

خودم خفش میکنم

خب چرا وایستادی منو نگاه میکنی؟برو ادامه دیگه



راوی کل:

اونشب گذشت.لایتو به هر طریقی تونست خودشو کنترل کنه که نزنه سوبارو لت و پار کنه چون اونشب سوبارو حسابی کبکش خروس میخوند.اونشب برای لایتو به سختی میگذشت و تنها دلخوشی لایتو کارینا بود که باید از لندن میومد به توکیو.فردای اونشب کارینا رسید به عمارت.موهاش بلوند و چشماش قهوه ای بودن.لایتو تو محوطه منتظر کارینا بود.با اینکه کارینا تغییر شکل داده بود اما باز هم شناختش.کارینا یه کوله پشتی  و یه ساک همراهش بود.تندی دوید سمت لایتو.ساکشو گذاشت کنار و با کلی ذوق پرید تو بغل لایتو:

کارینا:اوه خدای من........لایتو........دلم برات یه ذره شده بود

لایتو:اوه.....چه جالب چون من اصلاً همچین حسی نسبت به تو ندارم

کارینا:هنوزم بامزه ای لایتو!خیلی دوست دارم  اتفاقاتی که در نبود تو رخ داد حرف بزنم اما قبلش باید برم یه تلفن کنم که خیلی ضروریه

لایتو:باشه

کارینا:خوبه.پس این کیف و این ساک رو ببر تو

لایتو:جان؟!

کارینا ناپدید شد.لایتو ساک و کیف کارینا رو برد تو اتاق پذیرایی.درواقع مشروب خوری لایتو.جایی که پر بود از مشروب های قدیمی.اونجا زیاد کسی نمیرفت جز خود لایتو.مدتی گذشت که کارینا با کمی سر وصدا اومد تو اتاق مشروب خوری:

کارینا:خب تموم شد لایتو کون

لایتو:چطوره بشینی،هوم؟

کارینا:از کی تا حالا اینقدر جدی شدی؟وللش

کارینا خودشو ولو کرد رو مبلی که رو به روی لایتو بود:

کارینا:اینجا رو خوب یادمه.چقدر اینجا من و تو مشروب خوردیم.یادم میاد اون موقع تو قربانی هاتو می اوردی اینجا.هنوز مدت زیادی از مرگ کوردلیا نگذشته بود.آآآآآه......ببین هنوزم از اون کارا میکنی؟

لایتو:چه کارایی؟

کارینا:کشتار درست و حسابی،مهمونی هایی که آخرش با مرگ مهموناش تموم میشه،دختربازی!

لایتو:خب مدتیه اینکارا رو گذاشتم کنار

کارینا:اوووووووووه......پس برای چی گفتی من بیام؟!

لایتو:من بهت زنگ زدم که بهم کمک کنی نه اینکه بیای خاطرات مسخره منو مرور کنی

کارینا:آره آره حق با توئه فقط یه چیز دیگه.....هنوزم از اون مشروبای قرن 19 داری؟

لایتو:دارم اما به تو نمیدم

کارینا:عههههههه برای چی؟میدونی که من عاشق قرن 19 هستم

لایتو:کارینا!

کارینا:ببخشید.....به خاطر دلتنگی بیش از حده.خب بهتره بریم سر اصل موضوع.برای چی از من کمک میخوای؟

لایتو:میخوام یه نفرو برام بکشی!

کارینا تندی خودشو چسبوند به لایتو:

کارینا:کی رو میخوای بکشم؟رئیس جمهور کره شمالی؟ترامپ؟پدرت؟

و قهقهه شیطانی سر داد.لایتو کارینا رو از خودش جدا کرد:

لایتو:نه....ازت میخوام یه خون آشام عوضی رو بکشی

کارینا:چرا خودت اینکارو نمیکنی؟

لایتو:به دلایلی نمیتونم

کارینا:حالا اون خون آشام نگونبخت کی هست؟

لایتو:سوبارو

برای چند ثانیه کارینا به لایتو خیره شد اما یهو زد زیر خنده:

لایتو:به چی داری میخندی؟

کارینا:ها ها ها ها ها ها ها ها تو خیلی بامزه ای لایتو.تو از من میخوای سوبارو رو بکشم؟ها ها ها ها ها ها ها ها

لایتو:دقیقاً همینو ازت میخوام

کارینا:تو دیوونه شـــــــــــــــــــــــــدی؟

این فریاد کارینا اونقدر بلند و ترسناک بود که لایتو رنگ از صورتش پرید:

لایتو:کارینا...

کارینا:باشه باشه باشه....از اول شروع میکنیم.تو نصفه شب به من زنگ زدی و میگی به کمکم نیاز داری و قراره با هم کلی خوش بگذرونیم بعد من تحقیقاتم رو تو رصدخونه گرینویچ ول کردم از لندن اومدم توکیو که بهم بگی سوبارو رو بکشــــــــــــــــــــــم؟

لایتو:دقیقاً

کارینا:لایتو تو عقلتو از دست دادی؟سوبارو سوگولی کارل هاینزه.اگه بفهمه من چه کاری کردم سرمو میکنه میکوبه بالای شومینش.بعد از اون دعوای مفصلمون دیگه ندیدمش.قطعاً الان دنبال یه بهونس تا سر منو بکنه زیر آب

لایتو:چرا این حرفا رو میزنی؟بهش میگیم کار یه شکارچی خون آشام بوده

کارینا:اونم باور میکنه!

لایتو:کارینا،تو تنها کسی هستی که میتونه اینکارو بکنه.من واقعاً میخوام سوبارو بمیره

لایتو حالت غمگینی به خودش گرفت.کارینا که پشتشو کرده بود به لایتو وقتی برگشت و با اون صورت غمگین رو به رو شد لبخند ملیحی زد و لایتو رو بغل کرد:

کارینا:اووووه......لایتو........من اینکارو برات میکنم.من که یه لایتوی منحرف بیشتر ندارم

کارینا از تو بغل لایتو اومد بیرون و بهش خیره شد:

کارینا:اما شرط دارم

لایتو:چه شرطی؟

کارینا:سه تا شرط دارم.اول باید ازم محافظت کنی،دوم نیمخوام قیافه هیچکدوم از اون موکامی ها رو ببینم و سوم..........چند تا از اون مشروبای قرن 19 رو میخوام

لایتو:معلومه چشمت خیلی اونا رو گرفته ها!

کارینا:قبول میکنی یا نه؟

لایتو:باشه کارینا.

کارینا:خوبه.حالا باید اول سوبارو رو ببینم.درسته من یه خون آشام 1000 سالم اما خب سوبارو هم یه خون آشام اصیل زادس.باید قدرتش رو برنداز کنم.

لایتو:چه حلال زاده.تو اتاق پذیراییه

کارینا:بیا بریم پیشش

کارینا و لایتو رفتن تو اتاق پذیرایی.سوبارو اونجا نشسته بود و داشت با گوشیش بازی میکرد:

کارینا:سلام سوبارو

سوبارو روشو کرد سمت کارینا و وقتی کارینا رو دید حسابی تعجب کرد:

سوبارو:کارینا؟!تو هنوز زنده ای؟

کارینا:خیلی بی ادبی یعنی من پیرم؟!

سوبارو:نه منظورم اینه بعد از دعوای تو و کارل هاینز......

کارینا:اون نمیتونه منو بکشه.من سالهای زیادی ازش محافظت کردم

سوبارو:اما کارل هاینز میگفت...

کارینا:کارل هاینز رو ول کن.بیا بغلم

سوبارو با تعجب به کارینا نگاه کرد اما به غیر از لایتو سوبارو دوست کارینا هم بود چون در برخی مواقع کارینا مواظب سوبارو بوده.سوبارو از رو مبل بلند شد و با تردید رفت سمت کارینا.کارینا محکم بغلش کرد،اونقدر محکم که صدای ترق و تروق استخواناش در اومد:

کارینا:دلم برات تنگ شده بود

سوبارو:منـ.....منم....همیــ.....همینطور...هوووووف

کارینا سوبارو رو ول کرد.سوبارو که انگار از تو بغل یه هیولا بیرون اومده باشه یه نفس عمیق کشید:

سوبارو:قوی تر از قبل شدی،کارینا

کارینا:شاید تو ضعیفتر از قبل شدی

لایتو:اون که صد در صد

سوبارو:از کی تا حالا بادمجون جزء میوه جاته؟

لایتو اخم ترسناکی به سوبارو کرد اما سوبارو اهمیتی نداد:

کارینا:هی هی هی پسرا......بسه.من اومدم اینجا تا خوش بگذرونم.یه خوش گذرونی درست و حسابی و خون آلود

سوبارو:خب باشه

کارینا:تو دوست دختر داری یا هنوز در غم جدایی از کرولی؟

سوبارو:دارم

کارینا:جداً؟!ببینم گرگینس یا خون آشام تبدیل شده؟نگو که خودت تبدیلش کردی

سوبارو:نه اون انسانه

کارینا:چی؟!......اوه........دوسشم داری؟

سوبارو:خیلی زیاد

و ایندفعه سوبارو نگاه ترسناکی به لایتو کرد چون لایتو یه پوزخند به حرف سوبارو زد:

کارینا:خب اسمش چیه؟

سوبارو:کاترین سالواتور

کارینا:کاترین......سالواتور؟!ببینم تو فرانسه به دنیا اومده درسته؟!

سوبارو:آره.......تو از کجا میدونی؟

کارینا:پس همزاد کوچولو اینجاست.....اصلاً فکر نمیکرد ژاپن زندگی کنه

لایتو:کارینا تو از کجا میدونی اون همزاده؟

کارینا:چون دیدمش....یه بار........تقریبا! 16 سال پیش بود.من برای اولین بار اومده بودم پاریس.اونجا یویی رو دیدم.اون برای فرار از دست خانواده تپس به پیش من پناه اورد.اون گفت علاوه بر خانواده تپس یه موجود دیگه زندگیشو تهدید میکنه..........هیچوقت یادم نمیره وقتی گفت اون موجود یه بچه چند ماهس.اولش باورم نمیشد اما اون راست میگفت.اون بچه دارای قدرت های فرا طبیعی بود،اون نامیرا بود،نامیرای سوم یا به اصطلاح نامیرای پایانی.اون تصمیم گرفت تا اون بچه رو بکشه چون وقتی اون بچه بزرگ میشد ممکن بود توسط خانواده تپس تسخیر بشه و از طریق اون،یویی پیدا و کشته بشه.اون سعی کرد تا بچه رو بکشه اما مادر ساحرش و دوست پیر جادوگرش از بچه محافظت کردن.اونا بچه رو تغییر شکل دادن تا یویی و خانواده تپس و هیچ موجود دیگه ای نتونه پیداش کنه.اون واقعاً کپی یویی بود اما از طریق نماد صلیبی که روی رون پاش بود قابل شناسایی بود.اون نماد،یه هدیه بود.هدیه ای که هیچکس نمیتونه داشته باشدش.قلب پاکی،پاکی ابدی..........باورم نمیشه که اون اینجاست.......اگه یویی بفهمه اون اینجاست قطعاً میکشتش

سوبارو:نمیتونه

کارینا:چطور؟

لایتو:ما اونو زندانیش کردیم

کارینا:کجا؟

سوبارو:محرمانس

کارینا:خب.......خیلی دوست دارم این همزاد کوچولو رو ملاقات کنم آدمی که خیلی از موجودات سر و کله میشکونن تا فقط بتونن بهش خدمت کنن

لایتو:خدمت کنن؟مگه اون چیه؟ملکه فرشته

کارینا:یعنی تو نمیدونی؟

سوبارو:چی رو؟

کارینا:نامیرای پایانی یا همون دوست دختر تو میتونه دنیا رو نابود کنه و هیچکس هم نمیتونه جلوش بایسته چون قدرت نامیراها خیلی زیاده.دو نامیرای قبلی ناپدید شدن.همه میگن اونا توسط همدیگه نابود شدن.همه موجودات پاکی که توی دنیا وجود دارن از جمله پری ها،ساحره ها و.... خودشونو میکشن تا بتونن نامیرای آخر رو ببینن.اون نماد پاکیه اما میتونی شیطانی هم باشه.بستگی به خودش داره،ببینم تا حالا قدرتی از خودش بروز داده

سوبارو:نه،چطور؟

کارینا:حدس میزدم.تو قوانین نامیرایی،نامیراها فقط تا سن 18 سالگی وقت دارن قدرت هاشونو کنترل کنن وگرنه قدرت هاشون بر ضدشون میشن و اونا رو نابود میکنن و بعد از اینکه نابود شدن قدرتهاشون به نامیرای قبل از اوتا منتقل میشه

لایتو:یعنی اگه کاترین قدرتهاشو نتونه کنترل این قدرت ها به کی میرسه؟

کارینا:یه موجود اهریمنی به اسم میکاسا!اون خیلی شیطانیه و میگن تو یکی از جنگل های سیاه جادویی تو یه غار زندونی شده اما من باور نمیکنم.

سوبارو:اوه......این همه چیز درباره کاترین بوده و من نمیدونستم.....مایه تاسفه

کارینا:آره.......خیلی مشتاقم باهاش ملاقات کنم.......خب عاشق پیشه خوش شانس فعلاً بای......میخوایم با لایتو بریم بیرون خوش بگذرونیم

سوبارو:باشه کارینا......ممنون بابت اطلاعاتت

کارینا:خواهش میکنم سوبارو کون

سوبارو و کارینا با هم دست دادن اما کارینا محکمتر دست سوبارو رو گرفت انگار میخواست دستشو بشکونه.دستشو ول کرد و با لایتو رفتن تو محوطه عمارت:

کارینا:هوووووف منو باش فکر میکردم چقدر قویتر شده.........این که قدرتش 1 دهم قدرت منم نیس

لایتو:خب......کی کارتو شروع میکنی؟

کارینا:بعد از اینکه با اون همزاد ملاقات کرده.....رو در رو!

لایتو:باشه اما فقط نمیخواد جزر بکشه میخوام سریع بمیره

کارینا:اون که خوراک منه.

کارینا دستشو برد تو موهاش.موهاش از بلوند به مشکی تغییر کرد و چشماش هم سبز گربه ای شبیه لایتو شد.کارینا لایتو رو اونشب مجبور کرد ببرتش بیرون.لایتو برای یه مهمونی بالماسکه لباسایی برای خودش خرید.اون مهمونی مربوط میشد به دبیرستان.در همین حال آنیسا داشت برای الیزابت،بانی،کرولاین،فلورا و آکازاوا دعوتنامه مینوشت و اسم فرستنده هم کاترین بود.اون میخواست اونا بندازه تو تله مرگ.تله ترسناکی که هیچکس نمیتونه تصورش کنه.

این قسمت=40 نظر

تکراری دادین میدمتون دست آنیسا پدرتونو در بیاره

هر کی هم بتونه روش کشتار آنیسا به کدوم سبکه میکنمش 30 نظر

روش کشتارش خیلی معروفه




( ̄▽ ̄) نظرام : ıllıllı COMMENT ıllıllı
آخرین باری که توش تغییر ایجاد کردم؟: دوشنبه 1 آبان 1396 01:47 ب.ظ