تبلیغات
Dαяκ ωøяłđ - «25»ραят 1 ƬӇЄ ƔƖƇƬƖM'Ƨ ƑƛƬЄ

«25»ραят 1 ƬӇЄ ƔƖƇƬƖM'Ƨ ƑƛƬЄ

پنجشنبه 28 دی 1396 08:20 ب.ظ

نویسنده : ҠΛƬŔĪИ SΛĿѴΛƬ♡Ŕ
موضوع مطلب: The victim's fate ¡
به جان خودم نظر ندین میزنم شل و پلتون میکنم

راوی کل:

کارینا توی اتاق بازی داشت با تلفنش حرف میزد.خیلی مواظب بود کسی داخل اتاق نیاد:

کارینا:باشه باشه فهمیدم،چند بار یه چیزی رو میگی؟

؟؟؟؟:مواظب باش زود پیداش کنی و بیاریش پیش من،اگه یه مو ازش کم بشه خودت میدونی چه بلایی سرت میاد

کارینا:بلـــــــه.....میدونم......سرمو میذاری زیر گیوتین!

؟؟؟؟:در ضمن نمیخوام قیافه نحس اون ساکاماکیا رو ببینم........به خصوص اون منحرفه......چی بود اسمش......آهان لایتو........لایتو رو با خودت نمیاری،گرفتی؟!!!

کارینا:برای صدمین بار باشه....

یهو آیاتو و کاناتو اومدن تو اتاق.کارینا سریع قطع کرد و یه لبخند به اون دو تا زد:

آیاتو:با کی حرف میزدی؟

کارینا:بابام نیستی که ازم میپرسی.......کارتو بگو

کاناتو:پدر تو بودن عین تو جهنم بودنه!

کارینا:بامزه!!

آیاتو:بیا شام،در ضمن اینقدر به لایتو نچسب،حال بهم زن میشی

کارینا:نه که خودت نیستی!!!

اون سه تا رفتن تو اتاق غذاخوری.ریجی حسابی غذا پخته بود،نصف میز پر بود از دسر . کاناتو با چشای وق شد و فک باز بهشون خیره بود.سوبارو رو صندلیش نشسته بود و سرش پائین بود اما لبخند رو لبش بود.اونشب جشن بالماسکه بود،آخرین جشن بالماسکه دبیرستان شبانه روزی!چون بچه ها امتحاناتشونو زودتر از موعدش دادن،کارنامه ها هم براشون پست میشد.دل تو دلش نبود تا کاترینو ببینه:

کارینا:واااااو چقدر دسر،دمت گرم ریجی!

ریجی:لطفً بشینید رو صندلی هاتون

شو و لایتو هم اومدن.شو مثل همیشه خواب آلود و لایتو....کمی دپرس.لایتو نشست کنار کارینا.وقتی همه نشستن شروع کردن به خوردن.کاناتو فقط تند و تند کاپ کیک کیچپوند تو دهنش«درد بگیری خو.....صبر کن»

لایتو با غذاش بازی میکرد و زیاد میل نداشت.کارینا خودشو به لایتو چسبوند تا چیزی زیر گوشش بگه:

کارینا:هی لایتو.....هی......چته؟چرا این حالی؟

لایتو:دست از سرم بردار

کارینا:زود باش....بگو.......من دوستتم....

لایتو:گفتم دست از سرم بـــــــردار

صداش کمی بلند بود.کارینا از لایتو فاصله گرفت اما ول کن نبود.کارینا یه دونه زیتون از غذاش رو برداشت،گذاشت تو قاشق و قاشقو به عقب کشید مثل پرتاب کننده.اون هم سمت کی؟سمت سوبارو و با قدرت زیاد پرتابش کرد.سوبارو داشت شرابشو میخورد که زیتون خورد تو چشمش و شراب ریخت رو لباسش.سوبارو رو به روشو نگاه کرد،کارینا رو دید که داشت به لایتو اشاره میکرد.اخماش حسابی رفت تو هم:

ریجی:اوه یه چیزی یادم رفت،الان بر میگردم

ریجی بلند شد و از اتاق پذیرایی بیرون رفت.سوبارو بلند شد،کیکی که جلوی کاناتو بود و کاناتو خودشو برای خوردنش آماده کرده بود برداشتو حالت تهاجمی به خودش گرفت:

سوبارو:هی لایتو!!!

لایتو سرشو گرفت بالا:

لایتو:هوم؟!

سوبارو:کیک دوست داری؟

لایتو:آره

سوبارو:پس بگیر که اومــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد!!!!!

و کیکو پرت کرد تو صورت لایتو.لایتو پوکر فیس به سوبارو خیره موند.بلند شد و ظرف سوپو برداشت  و پرت کرد سمت سوبارو،سوبارو جا خالی داد و خورد به شو!!!شو با همون حالت بیخیالی بلند شد و ظرف غذاشو برداشت و پرت کرد سمت لایتو.لایتو جاخالی داد و خورد تو صورت کارینا که داشت بلند میخندید.وقتی خورد به صورت کارینا حسابی خنده دار شده بود.همه زدن زیر خنده.کارینا جوش اورد،به همین خاطر بلند شد و هر چی دم دستش بود پرت میکرد سمت همه!اینطوری جنگ غذا شروع شد،هر کسی هر چی دستش میومد پرت میکرد سمت طرف مقابلش.وقتی ریجی اومد با چشمای گرد شده فقط اونا رو نگاه میکرد.یهو همه به خودشون اومدن دیدن ریجی عین عزرائیل داره نگاهشون میکنه:

ریجی:همشو خودتون جمع میکنید وگرنه با شلاقم سیاه و کبودتون میکنم!!!

کارینا:به من چه؟!من که کاره ای نبود

ریجی:پس به صورت دیگه ای هر کسی که میخواد بیاد جشن بالماسکه باید اینجا رو تمیز کنه

کارینا:چـــــــــــــــــــــــــــی؟جشن بالماسکه؟پس چرا هیچکس به من نگفت؟

لایتو:شما که همش به اون مدرک ستاره شناسیت مینازی.خیر سرت 5 سال پیش دانشگاهتو تموم کردی

کارینا:چه ربطی داشت؟!

آیاتو:این جشن مال دبیرستانیاس

شو:اونایی که تو دبیرستان ما هستن

کارینا:یعنی میخواین منو تنها بذارین؟

کاناتو:راس میگه.اگه این اینجا تنها بمونه کل عمارتو به آتیش میکشه اینقدر دست و پا چلفتیه

کارینا:دهنت سرویس!

ریجی:زود باشین......یه فکری برای لباس امشبتون کردم

این یه انگیزه ای بود که همه سریعتر اونجا رو تمیز کنن جز لایتو و کارینا.لایتو سریع جیم شد تو حموم و کارینا هم که نمیتونست به جشن بره پس تمیزکاری نکرد البته هزار تا فحش از طرف داداشای ساکاماکی خورد.بعد از نیم ساعت خرکاری و تمیزکاری ساکاماکیا رفتن و لباساشونو عوض کردن و تو اتاق پذیرایی منتظر ریجی شدن.در همون لحظه کارینا هم اومد.اونم مثل ساکاماکیا مشتاق بود ببینه ریجی براشون چی تدارک دیده اما وقتی به خودش اومد دید ساکاماکیا با چشمایی که ازشون خشم میباره بهش خیرن و زیر فحشای +18 بارش میکردن.

کارینا:با این وضعیت......من محکوم به فنام!

ریجی با قدم محکم و استوار وارد اتاق شد.نگاهی بهشون انداخت.از چشماش میشد فهمید که راضیه:

ریجی:کارتون خوب بود.........دنبالم بیاین.....میخوام چیزی بهتون نشون بدم

کارینا:آنو.......همون لباسایی که گفتی رو میخوای نشون بدی؟

ریجی:آره چطور؟

کارینا:منم میخوام ببینمشون!

ریجی:مشکلی نداره اما باید به اتاق زیر شیروونی بریم.....همونجایی که خیلی بزرگ و صد البته تاریکه.....امیدوارم گم نشی

ریجی پوزخندی زد.کارینا آروم برگشت سمت ساکاماکیا که همشون به خط ایستاده بود و خشمگین بهش خیرن:

کارینا:یا پشم الدین شیرازی!

یهو لایتو وارد اتاق شد که یه حوله کوچیک رو سرش بود:

لایتو:اینجا چه خبر.....

کارینا سریع خودشو رسوند به لایتو و دستشو محکم گرفت:

کارینا:لایتو.....بهترین دوست من.......قراره بریم اتاق زیرشیروونی......من میدونم تو از من محافظت میکنی مگه نه بهترین دوست من؟!!!

لایتو:من حتی یه کلمه از حرفات رو هم نفهمیدم

شو:ریجی میخواد لباسامونو بهمون بده

ریجی:بریم!

همه دنبال ریجی از اتاق خارج شدن.وقتی از کنار لایتو و کارینا رد میشدن نگاهشون ترسناکتر میشد.البته برای کارینا.کارینا و لایتو پشت سر همشون راه افتادن.آخر سر رسیدن به یه راه پله که به سمت بالا میرفت و تاریک بود،خیلی!کارینا دست لایتو رو محکمتر گرفت.لایتو قیافش عین آلو خشک جمع شد!بدبخت دستش له خرد و خاکشیر شد.بعد از پله ها یه راهرو نسبتاً کوتاهی بود.در انتهای راهرو که یه اتاق دو دره بود:

لایتو:جون مادرت دستمو ول کن!

کارینا:تو میخوای من به دست اینا کشته بشم؟!

لایتو:خون توش خشک کن ولم کن بابا!!!

لایتو با هزار بد بختی کارینا رو هل داد اما کارینای شل و ول محکم خورد به آیاتو،آیاتو خورد به کاناتو و بدین ترتیب همه به هم خوردن و سوبارو هم محکم خورد به ریجی.ریجی هم با سر رفت سمت در.از شانس ریجی در قفل بود اما عینکش خورد شد تو صورتش.ریجی برگشت سمت بقیه.عینکشو برداشت و نگاهی بهش انداخت.همه پخش زمین بودن جز لایتو.ریجی نگاه ترسناکی به لایتو انداخت:




( ̄▽ ̄) نظرام : ¸,ø¤º°`°º¤ø,¸¸,ø¤º° COMMENT °º¤ø,¸¸,ø¤º°`°º¤ø,¸
آخرین باری که توش تغییر ایجاد کردم؟: پنجشنبه 28 دی 1396 08:25 ب.ظ